نشانهها گوناگوناند. نشانههای قراردادی. نشانههای غیرقراردادی.
از نشانههای قراردادی یک مثالش همینها هستند که میبینید. همین نون و شین و الف و ه. همین حروف الفبا.
چند روز پیش داشتم به این نشانهها فکر میکردم. به این که الفبای فارسی (یا در اصل عربی)[1] چقدر حرف شبیه هم دارد. انگار آن که اولین بار نشسته و طرح حروف را ریخته کم حوصله بوده و با چند تا نقطه بالا و پایین، بیشتر و یا کمتر خواسته قال قضیه را بکند. از همان اول ببینید: «ب»، «پ»، «ت»، «ث» همه یک شکل. «ج»، «چ»، «ح»، «خ» هم همینطور. دوقلو هم تا بخواهید داریم: «د-ذ»، «س-ش»، «ص-ض»... یا سهقلو: «ر-ز-ژ» که من اگر بخواهم دستهبندی کنم «و» را هم میگذارم توی همین گروه. اگر دقت کنید متوجه میشوید که «و» همان «ز» است که نقطهاش را از آن بالا برداشته باشند و آویخته باشند به گردنش.
«پ» و «ث» قرینهاند. نمیدانم چرا «ت» قرینه ندارد. یا چرا به جای اینکه نقطه «خ» آن بالا باشد، آن پایین نیست، میدانم، حواسم هست که با «ج» اشتباه میشد. اما میشد دو تا نقطه داشته باشد. آن وقت ترتیب نوشتنشان از بینقطه «ح» به پرنقطه «چ» کامل میشد.
آن روز نشستم و هر حرف ممکن دیگری را توی دفترم نوشتم: «ز» دو نقطه، «ش» دو نقطه،«ک» نقطهدار به جای «گ». بعد به این فکر کردم که چرا نقطههای «ث» را مثل رئوس مثلث میچینند روی هم. چرا کنار هم ردیف نمیکنند؟ توی دفترم یک «ث» کشیدم با نقطههای قطار شده. دیدم «ث» بیمزهای از آب درآمد. «ث» را باید همان جوری نوشت که از اول نوشتهاند: یک سبد کشیده، یک خوشه انگور رویش.
بعضی از حروف هم تک هستند. شکلشان بینظیر است: «ی»، «م» ، «ل» ، «ه» و خود «الف». اصرار نکنید که «ن» را هم جزو اینها قرار بدهم. «ن» همان قاف سربریده است با یک نقطه کم.
خوشحالم که به جای «ش» دو نقطه، «ش» سه نقطه داریم. واقعاً از این موضوع خوشحالم. تصور دو نقطهاش برای خیالپردازی هم که شده غمگینم میکند.
[1] بله بله میدانم که تخت جمشید ما پر از ستونهای عظیمالجثه بوده روزی و آن هم که پایین گربه دراز کشیده اسمش خلیج «فارس» است.
از نشانههای قراردادی یک مثالش همینها هستند که میبینید. همین نون و شین و الف و ه. همین حروف الفبا.
چند روز پیش داشتم به این نشانهها فکر میکردم. به این که الفبای فارسی (یا در اصل عربی)[1] چقدر حرف شبیه هم دارد. انگار آن که اولین بار نشسته و طرح حروف را ریخته کم حوصله بوده و با چند تا نقطه بالا و پایین، بیشتر و یا کمتر خواسته قال قضیه را بکند. از همان اول ببینید: «ب»، «پ»، «ت»، «ث» همه یک شکل. «ج»، «چ»، «ح»، «خ» هم همینطور. دوقلو هم تا بخواهید داریم: «د-ذ»، «س-ش»، «ص-ض»... یا سهقلو: «ر-ز-ژ» که من اگر بخواهم دستهبندی کنم «و» را هم میگذارم توی همین گروه. اگر دقت کنید متوجه میشوید که «و» همان «ز» است که نقطهاش را از آن بالا برداشته باشند و آویخته باشند به گردنش.
«پ» و «ث» قرینهاند. نمیدانم چرا «ت» قرینه ندارد. یا چرا به جای اینکه نقطه «خ» آن بالا باشد، آن پایین نیست، میدانم، حواسم هست که با «ج» اشتباه میشد. اما میشد دو تا نقطه داشته باشد. آن وقت ترتیب نوشتنشان از بینقطه «ح» به پرنقطه «چ» کامل میشد.
آن روز نشستم و هر حرف ممکن دیگری را توی دفترم نوشتم: «ز» دو نقطه، «ش» دو نقطه،«ک» نقطهدار به جای «گ». بعد به این فکر کردم که چرا نقطههای «ث» را مثل رئوس مثلث میچینند روی هم. چرا کنار هم ردیف نمیکنند؟ توی دفترم یک «ث» کشیدم با نقطههای قطار شده. دیدم «ث» بیمزهای از آب درآمد. «ث» را باید همان جوری نوشت که از اول نوشتهاند: یک سبد کشیده، یک خوشه انگور رویش.
بعضی از حروف هم تک هستند. شکلشان بینظیر است: «ی»، «م» ، «ل» ، «ه» و خود «الف». اصرار نکنید که «ن» را هم جزو اینها قرار بدهم. «ن» همان قاف سربریده است با یک نقطه کم.
خوشحالم که به جای «ش» دو نقطه، «ش» سه نقطه داریم. واقعاً از این موضوع خوشحالم. تصور دو نقطهاش برای خیالپردازی هم که شده غمگینم میکند.
[1] بله بله میدانم که تخت جمشید ما پر از ستونهای عظیمالجثه بوده روزی و آن هم که پایین گربه دراز کشیده اسمش خلیج «فارس» است.



