آن هویت که یک هویت نیست

۱ـ
حتّا خبر هم سرراست نبود. ظاهراً نورالدّین زرّین‌کلک ـ تصویرگر و مدرّس دانشگاه ـ در کلاسِ درس، بر سر تصویرِ خیالی فرشته‌ای بی‌مو با هاجر سلیمی‌نمین ـ دختر محجّبه‌ی کلاس درس ـ بحث می‌کند. روایت‌ها درباره‌ی برخورد این‌دو متفاوت است و طیفی بزرگ، از هتکِ حرمت دختر از طریق کشف حجاب تا برخوردهای کوتاه‌تر و کلامی و حتّا تکذیبِ کل ماجرا را در بَر می‌گیرند. واکنشِ مخاطبانِ خبر هم متفاوت بود. خواسته‌ی شنوندگان، از اعدام «استادِ آمریکایی» تا اعتراض به اخراج او و درخواستِ بازگشتِ «پدرِ پویانمایی ایران» به دانشگاه را شامل می‌شد.

آیا رابطه‌ای هست که بر اساس مؤلّفه‌های سازنده‌ی هویّتی پیش‌بینی کند شنونده‌ی مفروض در برابرِ این خبر به کجای طیف می‌آویزد؛ آن‌را چگونه تفسیر می‌کند و چه برای دو طرف ماجرا می‌طلبد؟ آیا مدافع حقوق زنان ـ که از تسلّط زنان بر پوشش و بدن‌هاشان دَم می‌زند ـ الزاماً عملِ زرّین‌کلک را تخطئه می‌کند؟ آیا مسلمانِ مقیّد ـ که این‌بار برآشفته ـ عملِ مشابه را درباره‌ی دختر غیرمحجّبه همین‌طور تفسیر می‌نماید؟
به نظر می‌رسد حدسِ این موضوع که شنونده در برابر این خبر چه واکنشی نشان می‌دهد، چندان آسان نیست. مخاطبان بر اساس میزانِ تعلّقشان به مذهب، جنسیّت و تفسیرهاشان از فرودستی یا حقوق زنان، گرایش‌هاشان به سیاست‌های محافظه‌کارانه یا اصلاح‌طلبانه و جز آن، دانشجو بودن یا نبودن و پسندهاشان درباره‌ی حقوق استاد و شاگردی، سن و افراطی‌بودن یا نبودن تقسیم می‌شوند. آن‌ها بسته به این‌که کدام وجه از هویّت‌شان بر دیگری می‌چربد، و نیز، چطور این هویّت‌ها را با هم پیوند می‌زنند، موضعی کاملاً متفاوت اخذ می‌کنند. واکنشِ آن‌که تعلّق مذهبی دارد و در ضمن منتقد نقض حقوق زنان و نظام پدرسالارست، احتمالاً با اویی که منتقد فرودستی زنان است ولی چندان تعلّق مذهبی ندارد، متفاوت است.
یکی از مخاطبانِ زن این خبر، ممکن است در برابرش، واکنش شدیدی ابراز نکند و حتّا از آن به «هتکِ حرمت» یاد نکند؛ در حالی‌که هم‌او در برابر خبر هتکِ حرمت مسؤولِ حراست دانشگاه نسبت به دانشجویی دیگر، برآشوبد. یکی از مخاطبانِ مرد این خبر، ممکن است با شنیدنِ آن غیرتی شود و در عوض، در برابرِ خبر دوّم سکوت کند.

۲ـ
هویّت، مقوله‌ای شدیداً پیچیده‌ست و تحوّلات بسیاری را در گفتمان‌های دانش تحمّل کرده. زمانی سوژه‌ی انسانی در اثر نگاه اومانیستی و باورِ «می‌اندیشم، پس هستم» دکارتی، هسته‌ی هستی فرض می‌شد و به مثابه‌ی ذاتی ثابتْ فردفردِ انسان‌ها باید به جستجویش می‌رفتند؛ و وقتی دیگر، با روی کار آمدن گسست‌های گفتمانی نظیرِ مارکسیسم، روان‌کاوی، اهمیّت‌پیداکردنِ زبان، فمینیسم و نهایتاً تأثیر آثار فوکو، از هویّت مرکززدایی شد و سراسرْ برساخته‌ی گفتمانی و شدیداً موقعیّت‌مند تلقّیش کردند.

به‌هرشکل، اکنون در اثرِ همان گسست‌های گفتمانی ـ که اشاره‌وار آمد ـ هویّت را فاقدِ ذاتی ثابت می‌پندارند. استوارت هال (۱۹۹۲)، متفکّر معاصر مطالعات فرهنگی معتقد است که در نگاهِ غالب امروزی، هویّت فرهنگی، جوهره و ذات نیست؛ بلکه تغییر مداوم مجموعه‌ای از جایگاه‌های سوژه است. بیش از این، تفاوت‌هایی که هویّت‌های فرهنگی حول آن‌ها می‌توانند شکل بگیرند، چندگانه و مبسوط‌اند. این نقاط تفاوت، شامل هویّت‌یابی‌های طبقاتی، جنسیّتی، جنسی، سنی، قومیّتی، ملّی، موقعیّت‌های سیاسی، اخلاقی، دینی و ... می‌شود.
مهم‌تر این‌که هر کدام از این موقعیّت‌های گفتمانی، خودشان هم ناپایدارند. معنای ایرانی بودن، سیاه‌بودن، مردانگی، و شبیه به این‌ها، دست‌خوشِ تغییرات مداوم است. معنای آن‌ها هرگز تمام یا کامل نمی‌شود. هویّت بنابراین به یک «مقطع» یا یک عکس فوری از معانی آشکار تبدیل می‌شود؛ به یک موقعیّت‌یابی استراتژیک، که معنی را ممکن می‌سازد. معنای سیاسی هویّت از همین‌جا برمی‌خیزد؛ از این‌که هر کس، کدام بستارِ معنایی را از هویّت‌های متکثّر خود عرضه کند. اکنون که هویّت‌های چندگانه، متغیّر و پاره‌پاره ممکن شده، این هویّت‌ها می‌توانند با هم به طرق مختلف «مفصل‌بندی» شوند و بین‌شان پیوند برقرار گردد.

۳ـ
هیچ پیوندِ اجباری و از پیش مقدّری بین مفاهیمِ گفتمانی وجود ندارد. پیوندهای این‌چنینی، ساختگی و موقّتی هستند. در اصل به نظر می‌رسد مفاهیم گفتمانی، با پیوندهای دلالت‌کننده از سوی قدرت یا سنّت در مجاورت هم قرار گرفته‌اند و مفصل زده شده‌اند. «مفصل‌بندی» یاری‌مان می‌رساند تا به آن جنبه‌های زندگی اجتماعی (برای مثال هویّت‌ها) که بهشان به عنوان امور ابدی و واحد فکر می‌کنیم، طوری دیگر بیندیشیم؛ مثلاً به گفته‌ی کریس بارکر (۲۰۰۵)، «به مثابه‌ی تثبیت ویژه‌ی موقّتی، حاصلِ امرِ تاریخی یکتا یا بستار معنایی دل‌به‌خواه».

مؤلّفه‌هایی که در هویّت نقش دارند و در بالا به آن‌ها اشاره شد (مثل جنسیّت، سن، تعلّق به دین، پسند سیاسی و از این‌دست) می‌توانستند تحت شرایط فرهنگی و تاریخی دیگر، به طریقه‌ی دیگری مفصل‌بندی شوند. از آن‌جا که هیچ پیوندِ خودبه‌خودی بین گفتمان‌های هویّت وجود ندارد، می‌توانند به شیوه‌های گوناگون پیوند زده شوند. بنابراین، اگر باز به نمونه‌ی آغاز نوشته برگردیم همه‌ی زنانِ جوان و معتقدِ نقض حقوق زنان و مقیّد به دین در هویّت مشابهی سهیم نیستند. همه‌ی زن‌ها به واسطه‌ی هویّت جنسی‌شان و همه‌ی دانش‌جوها به واسطه‌ی هویّت صنفی‌شان و همه‌ی دین‌داران به واسطه‌ی هویّت دینی‌شان به نمونه‌ای که در بندِ نخست آمد، واکنشی واحد نشان ندادند.
هویّت‌ها گاه حتّا متناقض‌ند و هیچ نمی‌توانیم قضاوت کنیم که به صورت از پیش تعیین‌شده، کدام بستار و کدام مفصل‌بندی از هویّت، قضاوت در برابر اتّفاقی واحد را رقم می‌زنند. ما از هویّت‌های چندگانه‌ی پراکنده ساخته شده‌ایم و انعطافی که در مفصل‌بندی هویّت وجود دارد، اهمیّت سیاسی موضوع را نشان می‌دهد. هویّت، موضوعی سیاسی‌ست؛ چراکه قدرت، سنّت یا مقاومت می‌تواند مفصل‌بندی خاصّی از گفتمان‌های هویّتی را ایجاد نماید و واکنش ما را شکل دهد.

۴ـ
خاطرمان باشد مسأله این نیست که فرد کیست و از کجا آمده و چه هویّتی دارد؛ مسأله این است که در آن موقعیّت تاریخی و فرهنگی، چه کسی می‌خواهد باشد؛ مایل است به کجا برسد و با چه کسی همراهی کند و بنابراین در کنشگری‌اش، چطور هویّت‌های چندگانه‌اش را مفصل‌بندی کند و به قضاوت بنشیند و احتمالاً دست به عمل بزند. خیلی وقت‌ها کسانی از گروه فرودست با فرادستان همراهی می‌کنند و زمانی، سرکوب‌گران با سرکوب‌شده‌ها هم‌دل‌ند. در داستانی که می‌خوانیم یا در فیلمی که بر پرده‌ی نقره‌ای آمده، جز این‌که روایت‌ها و تدوین‌های مختلفی ممکن است، محتمل است عرب تماشاچی با ایندیانا جونز همدلی کند؛ سرخ‌پوست، با کابوی در سرکوب «عقب‌افتاده»ها همراه شود؛ ایرانی، دلاوری اسپارتی را در سیصد ستایش کند و سرمایه‌دار، جنبش فرودستان را بستاید.
ما، چه طرفدار هاجر سلیمی باشیم و چه هوادارِ نورالدّین زرّین‌کلک، چه هواخواهِ سرخ‌پوست باشیم و چه هم‌راهِ کابوی، تنها «تصاحب‌کننده‌ی نامشروع متن‌»یم که سرسختانه از برداشت‌مان محافظت می‌کنیم و متعصّبانه تفسیرمان را حقیقی می‌پنداریم.
نظرات ارسال شده
آرام در 29 ارديبهشت 1386
گمان نمی کنم آنچه شما در مورد هویت نوشته اید رابطه ای چندان با ماجرای هاجر داشته باشد.
آیا جز این است که هویت ِمن،شما،هاجر،هویت انسانی است؟ آیا به نظر شما قسمتی از این هویت در وجود آدم هایی هر چند با طرز تفکّری متفاوت، ثابت نیست؟ نسبت به یک انسان- شاید متفاوت با فرهنگ خودتان- چه طور فکر می کنید که می نویسید:
\\\\\\\\\\\\\\\"آیا رابطه‌ای هست که بر اساس مؤلّفه‌های سازنده‌ی هویّتی پیش‌بینی کند شنونده‌ی مفروض در برابرِ این خبر به کجای طیف می‌آویزد؛ آن‌را چگونه تفسیر می‌کند و چه برای دو طرف ماجرا می‌طلبد؟ آیا مدافع حقوق زنان ـ که از تسلّط زنان بر پوشش و بدن‌هاشان دَم می‌زند ـ الزاماً عملِ زرّین‌کلک را تخطئه می‌کند؟\\\\\\\\\\\\\\\"
چگونه می شود انسان بود و دم از انسانیّت و به اصطلاح روشنفکری زد و با اقدام این آقای به ظاهر روشنفکر موافق بود؟ چه طور می شود از الزام و لزوم صحبت کرد؟ آیا همه ی ِ این روشنفکران، هویت و شخصیت آدم ها را آن طور که خود می خواهند به بازی می گیرند؟ آیا روشنفکری یعنی تحمیل کردن عقاید خود به دیگران؟ چه طور می شود که با نحوه یِ برخورد دولت با بد حجابی اعتراض می کنیم اما وقتی صحبت از شکستن حریم یک انسان می شود سکوت می کنیم؟ آیا هر دو مورد چیزی جز نقض قوانین بشری است؟ اصلاً متوجه نمی شوم که چرا عریانی زن و بی حجابی اش را اولین شاخصه تمدن به شمار می آوریم(به اصطلاح هر چه برهنه تر و بد حجاب تر، شیک تر!)؟ دارم به این نتیجه می رسم که روشنفکری یعنی خوراندن عقاید خود به دیگران، حالم بد می شود از این روشنفکری که در جامعه تعریف کرده ایم! دلم می خواهد دلایل آنهایی که با این عمل آقای زرّین کلک موافقند را بدانم.
این روز ها بد جوری دلم می خواهد چادری شوم!

email | website

شهاب در 30 ارديبهشت 1386
ضمن سلام و تبريك و تشكر بخاطر ماهنامه ارزشمندتان. من هم به نظرم مثالي كه براي بحث هويت انتخاب كرده ايد مناسب اين بحث نيست. اين مثال نمونه بسيار خوبي بود براي مسائلي مانند هژموني و نرم ها و ارزشهاي ناشي از آن يا نسبت قدرت و فرهنگ در محيط هاي مختلف و حتي ميكروسكوپيك مانند يك كلاس درس. اينكه چگونه موضع اقليت و اكثريت و حاشیه و متن در چنين محيطهایی مي توانند كاملا متفاوت با محيط هاي ديگر و سطوح گسترده تر جامعه باشد. اهمیت اينكه آن دختر می گوید //آن استاد همواره با نگاه تحقير آميزي به من نگاه مي كرد// به نظرم كمتر از آن وقوع فیزیکی آن هرسمنت نبود، اما بسیار کمتر دیده و تحلیل شد. اما نکته ای دیگر ... پروفسور حمید دباشی در کتاب کلوز آپ بحث جالبی دارد درباره شاملو. می گوید وقتی برای اولین بار او را دیدم دچار وحشتی عجیب شدم که حتی نمی توانستم به راحتی سخن بگویم. می گوید وقتی بعدها این ترس را تحلیل کردم دیدم ما در آن دوران شخصیت روشنفکرانمان را چنان مقتدر و مسلط و عظیم ترسیم کرده ایم تا به نوعی با شخصیت دیکتاتورهایی که مخالفشان بودیم همآوردی کنند! و این روشنفکران برای خودشان نیز چنین جایگاهی متصور شده بودند. از نظر او اما نسل جدید دیگر چنین رابطه ای با دیکتاتورها ندارد، چه دولتمردان دیکتاتور و چه روشنفکران دیکتاتور !

email | website

saeed در 30 ارديبهشت 1386
نوشته اید: ـ دختر محجّبه‌ی کلاس. آْیا ایشان تنها دختر محجبه کلاس بودند. با منظورتان این است که ایشان تنها دختر چادری کلاس بودند.

email | website

پویان در 01 خرداد 1386
برای آرامِ عزیز:
بله، جز این است! سعیم سراسر این بوده بگویم و استدلال کنم چیزی به اسم هویّت انسانی ـ آنطور که از دوره‌ی دکارت یادگار مانده ـ وجود ندارد. شاید من هم مانند شما عمل زرّین کلک را تخطئه کنم؛ امّا معتقدم می‌توان دم از هر چیزی ـ از جمله روشنفکری ـ زد و موافق آن آقای به ظاهر روشنفکر بود؛ کما اینکه می‌بینیم بعضی این چنین می‌کنند و به قول شما دَم از روشنفکری می‌زنند و از او هم حمایت می‌کنند. روشن‌تر بگویم بحث من، گفتگویی اخلاقی (در باب قضاوت درستی و نادرستی) یا مباحثه‌ای حقوقی (به قول شما درباره‌ی حقوق همه‌ی بشر) و نیز زیبایی‌شناسی (مثلاً درباره‌ی شیک بودنِ برهنگی) نیست. بحث من، درباره‌ی بستاری‌ست که از هویّت‌هامان در موقعیّت‌های گوناگون بروز می‌دهیم: همان‌کاری که خود کرده‌اید و در جمله‌ی آخرتان نمایانش ساخته‌اید که «بدجوری دلم می‌خواهد چادری شوم.»

برای شهابِ عزیز:
من هم موافقم که این بحث را در جای دیگر هم ـ مثلاً هژمونی که گفته‌اید و خوب طرحش کردید ـ آورد. امّا تناقضی نمی‌بینم که نتوان آن را در بحث هویّت بکار گرفت. لبّ کلام اینجاست که هویّت به تبعیّت از زبان بیش از آنکه از پیش‌تعیین‌شده باشد، یک جور اتّفاق یا بستار معنایی‌ست که در موقعیّت‌های مختلف ـ مثلاً هنگامِ قضاوت درباره‌ی مسأله‌ی کلاس پویانمایی کذایی ـ شکل می‌گیرد. آیا این ارتباط برای پرداختن به این نمونه کفایت نمی‌کند؟

برای سعید عزیز:
نمی‌دانم؛ شاید تنها دختر چادری هم نبوده باشد. قصدم ذکر داستان بود. همین.

email | website

نقطه الف در 02 خرداد 1386
قیاس زیرکانه ای بود.باید یک بار دیگر بخوانم اش-بعد برگردم.
فقط درباره ی این کامنت درباره محجبه بودن یا چادری بودن...
به نظرم "محجبه" بودن ربطی به چادر داشتن ندارد. محجبه یعنی کسی که حجاب اش را بخاطر عقیده اش حفظ می کند.
ممکن است یک چادری فقط به صورت سنتی چادر سر کند و جلوی نامحرم ها حجاب از سر بردارد و یک نفر ممکن است با روسری محجبه باشد و همیشه حجاب نگه دارد.
و برعکس، هرکسی که بخاطر قانون، حجاب بر سر دارد که محجبه به حساب نمی آید.و این نمایش دادن حجاب اجباری چیزی را تغییر نمی دهد.
پس بهرحال نمی شود درباره اینکه در این کلاس واقعاً چند نفر محجبه بوده اند نظر داد.
ببخشید من در کامنت یک نفر دیگر دخالت کردم.انگار نکته ی جالبی داشت!

email | website

ریحان در 02 خرداد 1386
نکته این است که ما طرفدار هر کدام که باشیم تفاوت نمی کند. اما تفاوت این جاست که: با کدام یک از این دست بی حرمتی ها و این حد اختلاف دانشجو و استاد، استادی از دانشگاه اخراج شده است ؟؟

email | website