سررسیدها، تقویمها و دفترهای برنامهریزی بر زندگی هرروزهی ما مسلّط شدهاند. آنها که یا سرشان بشدّت شلوغ است، یا در برنامهریزی افراط میکنند، خیلی دقیق و با جزئیّات فراوان میدانند چندشنبه صبح باید چه ساعتی از خواب برخیزند و چه ساعتی صبحانه بخورند و کِی چه کسی را ملاقات کنند و چه موقع به خانه برگردند و دستِ آخر، حتّا چه ساعتی بخوابند! سطرهای دفترهای برنامهریزی، بیست و چهار ساعت روز را به چند بخش تقسیم کردهاند. این بخشها، کمّیت محدود این بیست و چهار ساعت را به رخِ دارندهاش میکشند. به عبارت دیگر مثلاً همانطور که پول، کیفیّت داراییها را به کمیّتهای قابل مبادله تبدیل میکند؛ در وهلهی اوّل ساعتها و در مرحلهی بعد دفاتر برنامهریزی، کیفیّت شبانهروز را به کمّیتی قابل برنامهریزی و مدیریّت بدل میسازند.
بنابراین، انسان مدرن شهری که با ابزارهای کمیتسازی نظیر کیف پول و ساعت مچی شناخته میشود، نه در دنیایی از کیفیّتها که در جهانی از اعداد زندگی میکند. چنین جامعهی کمّیتزدهای، خودش را در نامگذاری سراسر عددیاش شاخص میسازد. جامعهی ۲۴/۷، نام درست دنیاییست که ما در آن به سر میبریم. ما، دیگر قادر نیستیم بیقید و شرط روزگار بگذرانیم؛ بلکه خواهناخواه، ناچاریم هفت تا بیست و چهار ساعت را زندگی کنیم و باز از سر نو، اوّل هفته کارمان را بیاغازیم. ما، زندانیهای مادامالعمر بندِ ۲۴/۷ هستیم.
زندان، انسانها را دلتنگ میسازد و در آنها شوق پیدا کردن راهی به رهایی را بیدار نگاه میدارد. هر کس روزی پشت نیمکتِ کلاس درس مدرسه یا دانشگاه نشسته باشد، تصویر محصّل نیمههشیاری را که ظاهراً به درس و بحث توجّه میکند؛ امّا در واقع خوابیده، تصویری آشنا مییابد. حالا نه اینکه طرف خوابِ خواب باشد؛ نه. بیشتر در وضعیّت چرت یا به اصطلاح معلّمها و استادها «مشغول سیر عالم هپروت» است و برای خودش رؤیای روز میسازد و میبیند. معلّمهایی که این طوری دانشآموزانشان را مؤاخده میکنند، خودشان هم گاه به این وضعیّت مبتلا میشوند و مثلاً وقتی شاگردهایشان مشغول روخوانی یا حل تمرین هستند، چرتی میزنند و حظّی میبرند. اینجا، گرچه ظاهراً کلاسِ درس، زندان و معلّمْ زندانبان و محصّل، زندانیست. امّا حکایت از این پیچیدهتر است: از معلّم تا محصّل، همه همانطور که گفتم، زندانی زندانِ بزرگتری هستند: زندان ۲۴/۷.
تفاوتِ خواب پیشبینینشده در ساعاتی که دفترهای برنامهریزی حکم به بیداری و فعّالیّت میدهند، با خوابِ پیشبینی و برنامهریزیشده که مثلاً برای فراغت موقّت از وظایف و نقشهای اجتماعی دوستش داریم، روشن است. در اوّلی، فرد مشغولِ کار دیگری ـ نظیر تعلیم یا تعلّم ـ است و در ضمنش چرتکی هم میزند. در حالیکه در دوّمی، قصد و هدفِ اصلی فرد، خودِ خوابیدن است. به این ترتیب خواب اوّل ـ که اینجا مورد تأکید ماست ـ فعّالیّتیست که مشغولیّت اصلی فرد را ـ مثل حضورش در کلاس، بی اختلال در نظم ـ تهدید نمیکند و زندانبانِ سختگیرش را متوجّه نمیسازد. در واقع، فرد به خودش اجازه میدهد تا حدّی و تا وقتی هوشیاریش را مثلاً از کلاس دریغ کند که آشکارا از سوی معلّم فراخوانده نشده است.
به هر حال، طرف چه محصّل باشد و چه آموزگار، چه کارمند اداره یا نگهبانِ ساختمان یا شنوندهی سخنرانی، مهمترین خاصیّت چنین وضعیّتی آن است که فرد تسلّطش را بر بدن از دست نمیدهد و مثلاً سرش روی شانهی بغلدستیش نمیافتد و از صندلی به زمین نمیغلتد! او بیآنکه خود را به زندانبان لو بدهد، برای لحظاتی از فکر و خیال زندان بیرون میآید و در عمل نشد، در عالم تخیل، آزادی را مزّه میکند. چرا که مشقّتهای زندان، یادش داده چطور «هوشیار» بخوابد! هوشیار و آگاه خوابیدن ماجراییست که به نظر تناقضآمیز میرسد؛ امّا در واقع، چیزیست که شرایط زندان به او آموخته تا با زیرکی، فشار زندان را تحمّلپذیرتر سازد. زندان ما را «خوابیدههشیاران» بار آورده!
اما بخش تراژیکتر ماجرا اینجاست که همانقدر که زندانی راهی به رهایی آرزو میکند و میجوید، زندانبان هم بیکار ننشسته و چرتهای بلبلی ما را به نفع خود مصادره کرده. تا حالا اگر خوابهای کوتاه و هشیارانه، فراری با برد کوچک از برنامه یا دستِ بالا طغیانی علیه نظم بود؛ اکنون در بسیاری از زندانهای سختگیر، همین خوابهای کوتاه، عملی پذیرفته شده قلمداد میگردد! خلاصه بگویم که استثمار بیکار ننشسته. قصّه را میتوانیم اینطور تمام کنیم:
یکروز زندانبان، زندانی را به دفترش فرا خواند. گفت: گمان نکن متوجّه نمیشوم که وقتِ انجامِ کارهای موظّفت تا فرصتی پیدا میکنی، چرت میزنی و رؤیا میبافی. امّا اصلاً نگران نباش. خودم درستت میکنم. بعد، دفتر برنامهریزی زندانی را پیش کشید. نگاهی به جداول، خطوط و ساعتهای برنامهریزی کرد و گفت چرتزدنهایت یکبار بین این خط و خط بعدی، و بار دیگر بین این دو خط مجاز است: تو اجازه داری، دو بار در روز، هر بار بیست دقیقه چرت بزنی. زندانبان حتّا سفارش ساخت «اتاقهای چرت•» را هم در زندان داد. زندانی، سرافکنده، دفتر برنامهریزی زیر بغل، بیرون آمد و به این اندیشید که چطور زندانبان توانست تنها مفرّ خیالی ـ و نه واقعی ـ از زندان را به نفع خودش و در جهتِ بیشتر کار کشیدن از او، مصادره کند؟ زندانی گرچه ناامید بود. امّا گفت حالا مجبورم بازهم فکر کنم و مفر دیگری بجویم و تا وقتی زندانبان آنرا مصادره به مطلوب نکرده، لذّتش را ببرم.
به نظر شما، در این جنگ به ظاهر نابرابر، دستِ آخر زندانی پیروز میشود یا زندانبان؟!
-----
• «اتاق چُرت»، nap room، یا napnasium اتاقیست که در بعضی شرکتها برای استراحت کارمندان، مطابق مقررات ساخته شده است.
sun در 29 خرداد 1386
|
پس آدمهای همیشه بیدار سهمی توی این دنیای 7.24 شما نباید داشته باشن! اونهایی که زندگی شون از شب شروع میشه منظورمه! |
آرام در 29 خرداد 1386
|
عالیییی بود! چه قدر خوشم اومد از اون تفکّر پشت نوشته ات. راستی؛ می شه راجع به خواب های خرسی هم فکر کرد! البته اون خواب هایی که خیلی هم به نفع ما نیستند،یه مدت طولانی از زندگی اون هم بدون کیفیت؛ این جوری دیگه حتّی اون کمیّته هم هیچ ارزشی نداره! |
امین در 30 خرداد 1386
| با این مقاله ات می خواستی خواب رو از ما بگیری؟؟ خواب همان چیزی است که تو رو گرفتار کرده تا نتونی به سکوت مرگ آورش نزدیک بشی... خواب چینش بهت آلود ترس های من است در راهرویی که مرا به مرگ رهنمون می کند.. |



