آن دو دست جوان که زیر بارش یکریز برف مدفون شد

آنچه را که نوشتهام شاید بتوان گونهای مدلسازی دانست. مدلسازی ِ اندیشههایی پیرامون قدرت و حقیقت در بازی قمار. مدلسازیها به اعتقاد من میتوانند به درک بهتر اندیشهها کمک کنند. اندیشهها هستند، ردپای همهشان را میتوانید در سیر تاریخ اندیشه بجویید، بهخصوص در اندیشههای «میشل فوکو». من آفرینندهی اندیشهها نبودهام، اما چون آنها را نگاشتهام پس ناگزیر از صافی ذهن من گذشتهاند.
1.
عدهای نشستهاند دور یک میز، ورقها تقسیم شده و هر کس مشغول مرتب کردن دست ِ خودش است. برگههایی هم روی میز باقی مانده. حتمن مبلغی هم شرط بستهشده. پس با هم مرور کنیم: دستهایی به تعداد آدمهایی که وارد بازی شدهاند، ورقهایی که روی میز باقی مانده و پولی که شرط بستهشده.
2.
دست هر کس حقیقتی است. حقیقت به این معنا که هر دست شامل تعدادی ورق است با خالهای متفاوت که در دست دیگر موجود نیست. پس هرکدام از این دستها بیانگر حقیقتی هستند که دیگری نمیتواند بیانگر آن باشد. پس نمیتوان تنها به حقیقت دست خود اکتفا کرد، دست ما در بهترین حالت یکی از حقیقتهای موجود است.
3.
در اینجا با نکتهی مهم و جالبی رو-به-رو ایم: ورقهای روی میز هم حقیقتی هستند. حقیقت فقط در دست ما و دیگر بازیگران نیست. بهعبارت دیگر ما برای اثبات حقیقت و حقانیت دست خود نباید فقط رقیبان پیشرویمان را مغلوب کنیم. بخش انکارناپذیر دیگری نیز هست که نه در دست ماست و نه در دست رقیبان ما، یعنی ورقهای روی میز. همهی آدمهای بازی فقط قادرند حدسهایی نسبت به این حقیقت روی میز داشتهباشند. اما آیا با رو شدن تمام دستها و ورقهای روی میز به حقیقتی غایی (همان حقیقتی که تکتک دستها و ورقهای روی میز تکههایی از آن هستند) خواهیم رسید؟
4.
پیشتر گفتیم که دست ما تنها میتواند یکی از حقیقتهای موجود باشد. اما این را فقط باید شکلی پیش-آغازین دانست. گزارهی مطرحشده تنها تا زمانی اعتبار دارد که دستهای تقسیمشده و ورقهای مانده روی میز هنوز توسط کسی دیده نشدهباشد. با دیدهشدن دستها توسط بازیگران اعتبار حقیقی آنها کمی مخدوش میگردد. چرا؟ به این دلیل که از این لحظه مسایلی مانند قواعد بازی وارد کار میشوند. درست است که دست شما میتواند بیانگر این باشد که این ورقهای خاص در دست دیگری نیست اما در اینجا مسئلهای به نام اعتبار حقیقت وارد کار میشود. شما با توجه به پیشآگاهیها نسبت به قواعد بازی و شرایط حاکم بر این بازی خاص، درک و قضاوتی متفاوت نسبت به دست خود خواهید داشت، بهطوری که دو دست یکسان شما در دو دور متفاوت از یک بازی، بیانگر اعتبار و حقیقتی یکسان نخواهند بود. پیشآگاهیها و شرایط خاص هر دور بازی، و درک و تأویل خاصی که شما نسبت به شرایط و سیر بازی دارید سایر دستها و ورقهای روی میز را نیز وارد شبکهای میکنند که حقیقت ِ بازی در دل آنها برای شما تعریف میشود. بیبی پیک دست شما با توجه به شرایط بازی اعتباری بالا برایتان پیدا میکند و انگار حقیقتتر میشود از بیبی خشتی که در دست دارید. اما سیر بازی به شکلی رقم میخورد که بیبی پیک به ناگاه از اعتبار ساقط میشود. از این به بعد دیگر اهمیت چندانی ندارد که حقیقتی به نام بیبی پیک در دست شماست چون این برگ اعتبار خودش را از دست داده. و شرایطی که اعتبار و عدم اعتبار را تعیین میکنند بهتمام در اختیار شما یا هیچیک از دیگر بازیگران نیست، همه فقط میتوانید روی آن تأثیرگذار باشید اما در نهایت این سیر بازی است که تعیینکننده خواهد بود.. و در اینجا است که ورقهای پنهان روی میز اعتباری دوچندان مییابند. سیر بازی بهشدت به این بستهگی پیدا میکند که از ورقهای روی میز، چه خالی و برای چهکسی رو شود. از این پس بازی روایتها و اعتبار هر روایت بیش از هر زمان دیگر به میان میآید. باید سعی کنید که بهاصطلاح بازی حریفانتان را بخوانید و پیشبینی کنید که بازی به کجا خواهد رفت. پدیداری یکتا در حال وقوع است: مجموعهی بازیگران، کنشهای آنها، و ورقها. اما هر بازیگر روایت و تأویل خودش را از این پدیدار دارد. پایان بازی است که نشاندهندهی برتری یک روایت خواهد بود.
5.
حالا بازی پایان گرفته. دوباره این پرسش را مطرح میکنیم: «آیا با رو شدن تمام دستها و ورقهای روی میز به حقیقتی غایی خواهیم رسید»؟ بیایید دو بازی سراسر یکسان را درنظر بگیریم. تنها تفاوت در این است که یک بازی دوستانه است و مبلغ شرط ناچیز، اما روی دیگری مبلغ هنگفتی شرطبندی شده. هر دو بازی از ابتدا تا به انتها یکسان پیش رفتهاند و به پایان رسیدهاند. اما با توجه به تفاوت مبلغ شرطبندی، آیا میتوان یک حقیقت غایی را برای هردو متصور شد؟ پول را میتوانیم قدرت بنامیم. قدرت ِ بیشتر به حقیقتی یکسان با دیگری اعتباری چندینبرابر میبخشد. این قدرت است که در بازی همانندی که پول هنگفتی رویاش شرط بسته شده میتواند طرف بازنده را بهکل محو کند. طرف بازنده دیگر پولی ندارد، پس جایی هم پشت میز قمار ندارد. حقیقت برنده و قدرتمند خودش را به سراسر میز تسری میدهد و بازنده را حذف میکند. قدرت [پول] از ابتدا در اختیار کسی نیست، و تا انتها هم در اختیار و انحصار کسی باقی نخواهد ماند، برندهی این دور میتواند بازندهی دور بعد باشد، اما قدرت همواره در بازی حضور دارد و بر کنش بازیگران و سیر بازی تأثیرگذار است و به همین دلیل است که حتا همین نمونهی ما را زیر سوآل میبرد. قدرت میگوید آن دو بازی نمیتوانند از ابتدا تا انتها مانند هم پیش بروند چون حضور من در بازی دوم روی کنش و تصمیمگیریهای بازیگران تأثیری جدی و انکارناشدنی دارد. وقتی چنین قدرتی در بازی اعمال میشود، دیگر هر دو بازی نمیتوانند از ابتدا تا به انتها یکسان باشند.
6.
یک بازی انجام گرفته، یک قمار. بازی است اما بازیای که به یک روایت قدرت میبخشد، آن را حقیقت زمانهاش میکند و دیگری را پنهان میکند، محو میکند، نابود میکند. اما یکی از همین نابودشدهگان، همین حقیقتهای محو شده، نه برای بازگرداندن حقیقت خود که تنها برای پرداخت هزینهی محو شدن خودش و قدرت بخشیدن بیشتر به حقیقت ِ برنده، برای پرداخت پول باخته در قمار، کتابی مینویسد که نام «قمارباز» بر خود میگیرد. و کتاب این حقیقت محو شده را بدل به حقیقتی مانا و بیرون از تمام انحصارهای حقیقت بازی میکند، حقیقتی ورای حقیقت دستها. این است ناسازهی بازی، هنر!
عنوان ِ نوشته سطرهایی است از شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»، سرودهی فروغ فرخزاد



