قمار

شایع شده است یک هفته پیش هزارتوی قمار منتشر شد. البته این شایعات است و حضرات حتی باوجود اینکه یحتمل درسردر هزارتو نوشته‌هایی در مورد قمار می‌بینید نباید باور کنید. حرف حرف اندرونی است و تا نگارنده نگوید منتشر شده سردر هیچ صلاحیتی ندارد. گذشته از این‌ها نظرات پای نوشته‌ی جناب سروش بامزه است. چند نفر انتظار دیالوگ دارند.

کلاس رقص

ای‌میل‌های وارده به هزارتو گه‌گاه موجبات انبساط خاطر نگارنده و باقی هزارتوئیان را به مدت یک سال فراهم می‌آورند. به ای‌میل زیر که بعد از انتشار هزارتوی رقص به دست‌مان رسید توجه بفرمایید:
سلام
با سپاس از مطالب خوبتان . میخواستم ببینم شما در ایران کلاس رقص می شناسید که بشه آموزش دید ؟
باز هم تشکر می کنم.

فید

اینکه هزارتو فیددار شده است واقعه مهمی باید باشد. دلیل اینکه تا امروز هزارتو فید نداشت شک در اهمیت ذاتی فید توسط نگارنده بود و خیال نفرمایید که الان هم قانع شده است ولی باز به علت خسته شدن از مقاومت در مقابل فیددوستان فید هزارتو ساخته و پرداخته شد. لیست‌شان اینجا خدمتتان است.

رای گیری هشتم

انتخابات دور هشتم هزارتو برگزار شد و من باب جلوگیری از اتلاف اذهان عمومی و طبعاً اوقات اذهان عمومی یکجا از کاندیداها تا نتایج اعلام می‌گردند. موضوعات پیشنهادی به شرح زیر بودند (هستند؟):

علیرضا امراللهی: مردم
امین: تنبلی: فراغت، خوش گذراندن يا حتی خوابیدن و «کار مفید» نکردن. با نگاهی به مقاله‌ی راسل: In Praise of Idleness (http://www.zpub.com/notes/idle.html) که شايد برای ما و فرهنگ آسان‌گير و بخشنده و قناعت‌گر ما نباشد که نزده می‌رقصيم.
لانگ شات: قمار: تعریفِ کلاسیکش این است که برسر موضوعی یا مقداری یا اتفاقی ، موضوعی یا مقداری یا اتفاقی را گرو بگذارید، یا از کف‌تان می‌رود، یا می‌برید. خلاصه اش می شود چیزی به اسم زندگی
نیما قاسمی: تخدیر: یادم میاد در یکی از جشنواره های تابستانی امیر کبیر شهریار وقفی پور یک سخنرانی داشت با موضوع "زیبایی شناسی تخدیر". متاسفانه من نتونستم در این جلسه شرکت کنم و بچه های انجمن اسلامی امیر کبیر هم بی معرفتی و بی مرامی پیشه کردند و نوار سخنرانی رو به دلایل امنیتی ندادند به من. این بماند. فقط خواستم بگم که برام عقده شد! اخیراً یک پروفسور روانشناسی در اسرائیل این ایده رو مطرح کرده که مکاشفه ی موسی که در تورات نقل شده احتملاً تحت تآثیر گیاهی مخدر که اسرائیلی ها در اون زمان می شناختند و از اون استفاده می کردند رخ داده. من موفق شدم متن اصلی مقاله ی این آقا رو پیدا کنم به همراه مقاله ای دیگه از همین آقا که انگار ضمیمه است. این روزها هم در حال مطالعه ی مقالات مشهور آلدوس هاکسلی در مورد اثرات تخدیری مسکالین و ال اس دی هستم. مقالات اون که اتفاقاً در مورد ارزش عرفانی و معنوی این قبیل تجربیات حاصل از روان گردان هاست زمانی حکم انجیل رو برای هیپی های هر دو عالم داشت! خلاصه اینکه فکر می کنم تا چند ماه آینده آمادگی لازم رو برای نوشتن مقاله ای خوب در این مورد برای هزارتو داشته باشم. دوستان دیگه هم می تونند جنبه های زیبایی شناختی، اجتماعی یا سیاسی پدیده ی تخدیر رو بررسی کنند
سیپنود ناجیان: گیاه: اول خواستم بگویم طبیعت، بعد دیدم شاید بهتر باشد جزئی‌تر نگاه کرد. اولین واحد طبیعت را سبزینه‌گی دیدم. عنوان ساده‌تر-اش می شود گیاه. شماره‌ی بهار هم که هست و طراوت و سبزی و طبیعت هم پیش رو است.
محمدحسین واقف: نقشه: طرحي كه به شما مي‌گويد چجوري كجا برويد.
سر هرمس مارانا: کورت ونه گوت: خب انگار این اولین بار است که یک آدم حقیقی می شود موضوع هزارتو. چه اشکالی دارد. دمِ عیدی یک تنوعی بدهیم. بعد هم که بعید می دانم آدم اهل ادبیات و قصه ای پیدا بشود که از آقای ونه گات نخوانده باشد. یک سالی هم از مرگ شان کم و بیش می گذرد و ثواب دارد یادی ازشان بکنیم. اصلن می دهیم این خانم آیدای پیاده رو هم که با روح آقای ونه گات یک نسبت دوری دارند، بردارند یک متن دسته اول برای هزارتوی ونه گات ترجمه کنند برای مان، از آن دنیا. ها؟
دالان دل: حجم: وجود یا عدم وجود/ جلوه‌ی بصری یا لمسی‌ست از چیزی برای این‌که به آغوش کشیده شود، دوست داشته شود یا حتی پرستیده شود. التماس چشم است و دست به عقل برای باور احساسی که هست و عطش دارد برای خاموش کردن آن پنج حس دیگر. فضایی را اشغال می‌کند که جز او این فضا صاحبی ندارد که زده شده باشد در سندش. این حجم می‌تواند من باشم، تو باشی، یک جعبه باشد که هفت دور می‌چرخند دورش یا یک چیزی درون آدم باشد. خلاصه‌اش یک چیز ملموس باشد برای دَرک.
میثم صدر: تقلید: پیروی کردن، کورکورانه یا کاملاً هوشیارانه. چیزی را عیناً به کار بردن یا شبیه ِ منطق ِ درونی ِ چیزی شدن. یا حتّا؛ مقلد / پیرو / مرجع تقلید و از این قبیل. یا هرچه در این حوالی.
سورا: ذهن: ذهن انسان دارای قابلیتهای فراوانی است که بر اساس مفهوم هزارتویی پیش می رود و موضوعات بیشماری را به عنوان دغدغه مطرح می کند که هر کدام از این طرحها خود بر اساس ساختار هزارتویی معناهایی جدیدی پیش می کشد. وهم و خیلی از موضوعات نیز می تواند یکی از هزار هزارتویی باشد که انسان را به دام خود می اندازد
یحیی بزرگمهر: خدا : میرزا یک بار پیشنهاد داده بود اما انگار همه خدافراموشی گرفته ایم. وانگهی این خدای ِ فراموش شده، از آنجا که بیکران است، ظرفیت ِ سخن گفتن از هر موضوعی را در بطن ِ خود دارد. گرچه با خدا قهر هستم اما ایمان دارم شماره ی ِ خدا، از بهترین هایِ هزارتو خواهد بود.
نیما دارابی: زن
آزموسیس: آیین‌های فردی: ریچوال‌هایی که برای خودمان ساخته‌ایم و انجام‌شان سودی به حال بشریت ندارد، ولی حس و حال بهتری به خودمان می‌دهند، از دید دیگران ممکن است احمقانه باشند یا غیر قابل توجیه، ولی ما بدون اینکه نیازی به توضیح ببینیم، انجام‌شان را لازم می‌دانیم، حتی یواشکی.
میرزا: ابله: اگر جرات کنیم روشنفکر را خلیفه خداوند روی زمین بدانیم ابله خلیفه ابلیس است. ابله ناخواسته با بلاهت و حماقت خود در مقابل هر پیشرفتی ایستاده است. نوشتن در مورد ابلهان که تقریبا تمام نوع بشر را در بر می گیرند کمی سخت ولی قابل تقدیر خواهد بود..
نگین: روح: روح اگر هم وجود نداشته باشد ما آن را اختراع می کنیم. مثلا در اشیا. در آن چه حسی از ما دارند. در خودمان که دوست داریم ادامه داشته باشیم. یا خود خدا
ساسان م. عاصی: عشق: بله، عشق! نیاز به تبلیغ خاصی ندارد؛ به خصوص وقتی شین‌اش با سوت تقویت‌شده‌ای از لای دندان‌ها بیرون بیاید چنان توی گوش زنگ می‌زند که آدم به دماغ‌اش چین می‌اندازد و یک‌جوری دست‌هایش را می‌کند توی جیب‌اش و دور می‌شود که انگار می‌خواهد بگوید «من؟ نه! من لب نزده‌ام... هیچ‌وقت! تحت هیچ شرایطی!». اما خب، این‌طور وقت‌ها بهتر است با انگشت کسی را نشان ندهیم تا حواس بقیه به او پرت شود؛ دست‌های خودمان هم تا آرنج رنگی است.
به‌هرحال از بی‌آبروترین و آبرومندترین کلماتی‌ست که زیاد توی ذهن بالا و پایین می‌پرد. تازه بستگی هم زیاد دارد؛ مثلاً به اینکه دست چه کسی بیافتد؛ مثلاً موقع نوشتن؛ مثلاً اینکه کجا مطرح شود (که بصرفد آدم اعتراف کند یا اینکه دماغ‌اش را بگیرد و اَه اَهِ جانانه‌ای سر بدهد).
مخلص کلام اینکه، خیلی بیشتر از مرگ پشت در خانه‌ی آدم‌ها می‌خوابد و به نسبت قد و قواره‌اش اندازه‌ی چندین جنگ تلفات داشته. از فرط دستمالی شدن باید اول حسابی شُست‌اش، بعد نگاه‌اش کرد... بعد ازینکه گوی برفی‌اش از تکان ایستاد، آن زیر میرها کلی نویسنده و فیلمساز و آهنگساز و بقال و قصاب و خیال‌پرداز را می‌شود دید که دست به چانه نشسته‌اند و آه‌های جان‌گداز سر می‌دهند... همین‌طور مجموعه‌ای از بی‌نظیرترین و ناب‌ترین و (شاید به همان اندازه یا بیشتر) نازل‌ترین آثار فکری خلق شده توسط همان‌ها.
قبلاً هم که درباره‌ی ملحقات‌اش در هزارتو به تفصیل نوشته شده.

رای‌گیری شروع و شد و تمام شد و چون مدتی قبل تصمیم گرفتیم رای‌گیری‌ها از سه ماهه بشوند شش ماهه موضوعات شش ماه آینده هزارتو طبق آرای هزارتوئیان به این ترتیب خواهد بود:
فروردین: آیین های فردی
اردیبهشت: قمار
خرداد: خدا
تیر: تنبلی
مرداد: ابله
شهریور: ذهن
البته شاید به دلیل برخی حوادث غیر مترقبه که خودشان بر نگارنده پوشیده هستند چه رسد به دلیل‌شان ممکن است یک تغییر جزیی در ترتیب موارد فوق پیش بیاید.

رقص و آیین‌های فردی

در افواه خبر بیات به خبری می‌گویند که بیات شده است. جدی جدی شما خبر دارید هزارتوی رقص یک ماه قبل منتشر شد و تازه بعد از آن هزارتوی آیین‌های فردی هم منتشر شد. درنتیجه قسمت اول خبر فوق بیات است و قسمت دوم اگر یک روز دیرتر منتشر بشود نیمه بیات محسوب می‌شود. به‌طور خلاصه صفحه اول هزارتوی رقص را امیرپویان شیوا پیشنهاد کرده بود و صفحه اول آیین‌های فردی از اکتشافات آزموسیس است. بقیه مجله که تکلیفش روشن است. در مورد داستان‌های صفحه‌ی آخر هم یکبار خیال خودم و شما را راحت کنم تا از چند شماره قبل تا اطلاع ثانوی بامداد دارد انتخاب‌شان می‌کند و بدین وسیله از طرف تمام ابنای بشر از ایشان تشکر و امثالهم به عمل می آوریم.

هزارتوی شهر

هزارتوی شهر منتشر شد. از بین مقالات وارده فقط مقاله نوشین حدنصاب را کسب کرد. عضو جدید هم جناب آستامینوفن است که به‌خاطر «آ»ی اسمش نیامده رفته اول لیست. صفحه اول را بهار که پیشنهاد دهنده موضوع بود انتخاب کرده است و داستان صفحه آخر را بامداد فرستاده که انگار آرام آرام کل داستان صفحه آخر را دارد به نام خود می‌کند. لوگو هم مثل باقی مواقع دستپخت سر هرمس است. در هزارتو هم خبری نیست. البته باید رای‌گیری موضوعات بهار و تابستان را راه بیاندازیم. تا چه پیش آید.

آرشیو دریچه و داستان

نگارنده خرد خرد یادش می‌افتد این مشمولان زمان چه بوده‌اند، فعلاً هم تا وقت هست می‌نویسدشان. آرشیو هزارتو کمی مجهرتر شده است. برای دریچه و داستان‌های صفحه آخر صفحه آرشیو ساخته‌ایم که هر دو در همان قسمت آرشیو (بالا سمت راست چپ) آخر لیست حاضرند. البته می‌توانید این همه راه هم نروید و برای آرشیو دریچه اینجا و برای آرشیو داستان‌های صفحه آخر اینجا کلیک کنید. اصولا از وقتی در هزارتو اجباری شده است که برای گذاشتن مقاله باید قبلش حتماً چیزی در دریچه معرفی کنید، دریچه خواندنی‌تر شده، به گمان نگارنده البته.

جزیی کلی

این اواخر در هزارتو چند تغییر جزیی کلی صورت گرفت. اول اینکه بالاخره یک «رسم الخط» برای هزارتوئیان حاضر کردیم که البته همان قواعد تایپی قدیم است فقط کمی جمع و جورتر و مرتب‌تر. شما هم می‌توانید این راهنمای تایپ فارسی را از اینجا دانلود کنید و بخوانید.
دیگر اینکه رای‌گیری به طور آزمایشی از سه ماه به شش ماه یکبار انداخته شد. در نتیجه موضوعات زمستان شدند آن سه موضوع رای گیری هفتم دور دوم که رای نیاورده بودند: تنهایی و شهر و رقص. دلیلش هم دردسر رای‌گیری و به قول سرهرمس «ازلی ابدی» بودن موضوعات هزارتو بود که خیلی وابسته به موضوعات روز نیستند. حالا شاید هم برگرداندیمش به سه ماه یکبار.
اتفاق دیگر تقسیم کار دقیقتر بود. قبل از این مطالب وارده به تمام اعضا فرستاده می‌شد، حالا تخصصی‌تر شده است و گروهی به نام گروه منتقدین داریم که مطالب وارده را می‌خواند و رای می‌دهد. برای تصمیم‌گیری‌های درون هزارتویی هم گروهی به اسم گردانندگان شکل دادیم که برای هر مساله‌ی ساده‌ای کار به رفراندوم‌ نکشد، البته کماکان مسایل جدی هزارتو با رفراندوم حل و فصل می‌شود. یک سری تغییرات تکنیکی هم در قسمت مدیریت سایت داشتیم که فقط به چشم اعضا می‌آید.
نگارنده موارد فوق را از مشمول زمان شدن نجات داده است، ولی یقین ندارد تمام‌شان همین بوده باشد.

هزارتوی تنهایی

بالاخره هزارتو دو ساله شد. اینجا قرار نیست در این باب چیزی نوشته شود چون در خود مجله چند خط جشن گرفتیمش. «تنهایی» مطلب وارده بسیار زیاد داشت، ولی فقط یکی‌شان رای آورد که منتشر شد که هنوز نمی‌دانیم نویسنده‌اش کیست و نقداً اسمش ناشناس است. در رای‌گیری برای انتشار مطالب نظرهای اعضا بسیار متفاوت است و به سختی در مورد نوشته‌ای اجماعی حاصل می‌شود و برای همین نوشته‌های وارده‌ای که منتشر شوند هیچ‌وقت بیشتر از یکی دوتا بیشتر نیستند. این شماره چند عضو جدید داریم، مستعارنما و رهی رسولی‌فر. داستان صفحه‌آخر انتخاب بامداد است و عکس یک سایت را هم سرهرمس حاضر کرده است. نگارنده اعتقاد دارد مسایلی که بایستی مطرح می‌کرد در این چند ماه و هر بار تصمیم می‌گرفت بگوید آرام آرام مشمول زمان شده‌اند و خود نگارنده هم یادش نمی‌آید چه بودند.

هزارتوی روشنفکری

بالاخره موفق شدیم برگردیم سر برنامه و هر ماه سرجایش منتشر شویم. این ماه چند عضو جدید به سرگردان‌های مقیم هزارتو اضافه شدند که دو نفرشان را بین حاضرین این شماره می‌بینید، نیما قاسمی و مکابیز. مذاکراتی هم در پس پرده در جریان است که اگر موفق شویم یقیناً باخبر می‌شوید. مطلب وارده این شماره کم بود و هیچ کدام هم حد نصاب رای را کسب نکردند، گویا روشنفکری چندان موضوع مورد علاقه خارج هزارتوئیان نیست. زحمت داستان صفحه آخر با بامداد بود. نگارنده کماکان تصمیم ماه قبل را با شدت و حدت پشتیبانی می‌کند، ولی هنوز نمی‌داند چرا این اندرونی رونق پیدا نمی‌کند. مگر فقط قصد نگارنده کافی نیست؟